|
MELODY OF LOVE | ||
|
یه روز تو زندگیم بودی... همین جا رو بروم بودی... اما آرزوم نبودی... فک میکردم از آسمون... باید بیاد یه روزی اون... تا آرزوم بشه تموم... یه اشتباهی کردمو... دل تورو شکستمو... نمیبخشم خودمو... حالا پشیمون شدمو... میخوام تو باشی پیشمو... حق داری که نبخشی منو... شرمندتم... که ستاره داشتمو... دنبال اون میگشتمو... شاکی بودم از اینکه من ستاره ای ندارم... ستاره بود تو مشتمو... تکیه میداد به پشتمو... احساسشو میکشتمو... احساستو می کشتم...
برچسبها: عشق, احساس [ 90/10/21 ] [ 12:21 ] [ ز.هاشمی ]
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
[ 90/10/17 ] [ 9:54 ] [ ز.هاشمی ]
اي پيش پرواز کبوترهاي زخمي! باباي مفقود الاثر! باباي زخمي!
گیرم پدر یک آدم فرضیست ، باشد! تا کی فشار خون مادر بیست باشد ؟
پس کي؟! کي از حال و هواي خانه غم پر؟!
تا ياد دارم برگي از تاريخ بودي یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اينجا کنار قاب عکست جان سپردم از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
يک بار هم از گير و دار قاب رد شو! از سیم های خاردار قاب رد شو
اي دست هايت آرزو آرزوي دست هايم ناز و ادایم مانده روی دستهایم تنها تلاشش انتظار است و سکوت است عيبي ندارد خاک هم باشي قبول است یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است
امشب عروسي مي کنم جاي تو خالي! پای قباله جای امضای تو خالی
[ 90/10/17 ] [ 9:51 ] [ Ogpmember3 ]
آمد درست زير شبستان گل نشست دربين آن جماعت مغرور شب پرست يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت... حالا درست پشت سر من نشسته است اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست اين سومين رديف نمازی خيالی است گلدسته اذان و من و های های های الله اکبر و انا فی کل واد ... مست سبحان من يميت و يحيی و لا اله الا هو الذی اخذ العهد فی الست يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم) او فکر می کنيم در اين پرده مانده است .................................................. سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست دل می بری که...حی علی ...های های های هر جا که هست پرتو روی حبيب هست بالا بلند ! عقد تو را با لبان من آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست باران جل جل شب خرداد توی پارک مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست
سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست
سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ... سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟ زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست يک پرده باز بين من و او کشيده اند (سارا گمانم آن طرف پرده مانده است)
[ 90/10/16 ] [ 23:27 ] [ Ogpmember3 ]
باغ زیتون داری انگاری میون چشمهات زنده می مونه مگه چیزی بدون چشمهات؟
بد به حال اونکه می شه باز اسیر اون نگات اون که می افته به دام چند و چون چشمهات چشماتو از آبی دریا گرفتی یا درخت؟ قاتی ِ سبزآبی ِ رنگین کمونه چشمهات! انگاری هرکی میاد اونجا یه جوری گم میشه جنگلهای وحشی مازندرونه چشمهات! انگاری هرکی میاد اونجا یه جوری مرده, نه؟ احتمالا میدون عاشق کشونه چشمهات! چند تا عاشق کشتی اینجوری لبات قرمز شده؟ خون چند تا عاشقه روی کلون چشمهات؟ بد نگام کردی نگات مثل یه عاقل به سفیه جونمو از من بگیر اما به جون چشمهات.. من همیشه مخلص اخمهای ناجور توام آخ....نمیفهمم چی میگی با زبون چشمهات انگاری این شوخیام باز داره کار دستم میده آخه میبینم بازم لبریزه خون چشمهات هر چی گفتم شوخی بود اما این جدی دوست داری یکی بیاد بله برون چشمهات دوست داری یکی بیاد بله برون چشمهات [ 90/10/16 ] [ 23:25 ] [ Ogpmember3 ]
روز بيست و پنجم ماه ذى الحجّه، روزى است كه سوره «هل اتى» در آن روز نازل شد
در شأن نزول اين سوره جمع زيادى از علماى شيعه و سنّى نقل كرده اند كه امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)بيمار شدند و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به عيادتشان آمد و به على(عليه السلام) فرمود: چه خوب است براى شفاى آنان نذرى كنى. روز بيست و پنجم ماه ذى الحجّه، روزى است كه سوره «هل اتى» در آن روز نازل شد در شأن نزول اين سوره جمع زيادى از علماى شيعه و سنّى نقل كرده اند كه امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)بيمار شدند و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به عيادتشان آمد و به على(عليه السلام) فرمود: چه خوب است براى شفاى آنان نذرى كنى. حضرت على(عليه السلام) و حضرت فاطمه(عليها السلام) و فضّه براى شفاى آنان سه روز روزه نذر كردند. وقتى كه حسنين(عليهما السلام) شفا يافتند، آنان براى اداى نذر روزه گرفتند - و مطابق برخى از روايات حسنين(عليهما السلام) نيز روزه گرفتند ـ در حالى كه از نظر موادّ غذايى در زحمت بودند. به هنگام افطار كه مقدارى نان را براى افطار آماده كرده بودند، صداى مسكينى را شنيدند كه تقاضاى كمك داشت. على(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام) و فضّه و حسن و حسين(عليهما السلام) نان خود را به آن مسكين دادند و خود در آن شب جز آب ننوشيدند. غروب فردا نيز به هنگام افطار يتيمى اظهار نياز كرد و بار ديگر جريان شب گذشته تكرار شد و آنان با مقدارى آب افطار كردند. روز سوم نيز به هنگام غروب اسيرى به در خانه آنان آمد و آن خانواده كرامت و بزرگوارى و ايثار، از سهم نان خود گذشتند و آن را به اسير دادند. فردا على(عليه السلام) دست حسن و حسين را گرفت و خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد، چشم پيامبر به بچّه ها افتاد كه از شدّت گرسنگى مى لرزيدند; علّت را جويا شد و على(عليه السلام) ماجرا را تعريف كرد. پيامبر(صلى الله عليه وآله)ناراحت شد و با هم به منزل حضرت زهرا(عليها السلام) آمدند، در اين حال جبرئيل فرود آمد و سوره هل أتى (انسان) را از جانب خداوند آورد. در اين سوره از ايثار توأم با اخلاص اهل بيت(عليهم السلام) به عظمت و بزرگى زياد ياد شده است
منابع: 1. همان مدرك، صفحه 770 و اقبال صفحه 529. [ 90/09/01 ] [ 13:58 ] [ ز.هاشمی ]
بسم الله الرحمن الرحیم الهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم کمپین رهروان غدیر
لیست بعضی از مطالب http://bandinternety.persiangig.com/gadir/mobahele/
کمپین رهروان غدیر
[ 90/08/29 ] [ 18:22 ] [ یالثارات الحسین ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||